همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید ، میتواند سرچشمه
آن گنجی باشد که دنبالش می گشتید . . .
*********~~~~~~~*********
چه خوب بود همه ادم ها میفهمیدند ٬ قبل از اینکه فسیل شوند به هم محبت کنند . . .
*********~~~~~~~*********
همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی . . .
مایکل اسکافیلد !
*********~~~~~~~*********
عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است
عشق عاشقانه های باد و گندم است ، اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است
*********~~~~~~~*********
بعلاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی میکنی . . .
*********~~~~~~~*********
دوستت داشتم… یادت هست؟ گفتم دوستت دارم… و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم … اما انقدر بزرک شدم که یادم رفت دوستت دارم
*********~~~~~~~*********
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید
*********~~~~~~~*********
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم
*********~~~~~~~*********
بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیتشون نمونده . . .
*********~~~~~~~*********
تا حالا کفشاتو نگاه کردی ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بی هم می میرن.با هم خاکی میشن,بدونه هم زیره بارون نمیرن, کاش آدما هم یه کم از کفشاشون یاد بگیرن
*********~~~~~~~*********
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد
*********~~~~~~~*********
گر جفای روزگار تکه کند قلب مرا، روی هر تکه نویسم اسم زیبای تو را.
*********~~~~~~~*********
باختم در عشق، اما باختن تقدیر نیست، ساختم با درد تنهایی، مگر تقدیر چیست؟
*********~~~~~~~*********
زندگی ۲ چیز به من آموخت: آرزوی مرگ و مرگ آرزو
*********~~~~~~~*********
نگو بار گران بودیمو رفتیم. نگو نامهربون بودیمو رفتیم. آخه اینها دلیل محکمی نیست. بگو با دیگران بودیم و رفتیم.
*********~~~~~~~*********
وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.
*********~~~~~~~*********
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
*********~~~~~~~*********
کاش نامت را با خط بریل مینوشتند صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد !
*********~~~~~~~*********
گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من …
*********~~~~~~~*********
گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی از من ؟ گفتم خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟ گفتم : خدایا چقدر دوری ؟ گفت : تو یا من ؟ گفتم : خدایا تنها ترینم ! گفت : بیشتر از من ؟ گفتم : خدایا کمک خواستم ؛ گفت : از غیر از من ؟ گفتم خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟ گفتم خدایا اینقدر نگو من ! گفت من توام ؛ تو من
*********~~~~~~~*********
آنانکه با افکاری پاک و فطرتی زیبا بر قلب دیگران جای دارند هرگز هراسی از فراموشی ندارند چرا که جاویدان هستند
*********~~~~~~~*********
کاش آتش بگیر تا بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود
*********~~~~~~~*********
گاهی میان وسعت دستان خالیم ؛ حس میکنم تمام دار و ندارم نگاه توست
*********~~~~~~~*********
آه چه دلتنگم من!!!یاد روزایی که دستت تویه دستم بود و حالا نیست دلمو تنگتر میکنه…و حالا از فراز سالها نسیمی سرد نبودنت کنارم رو فریاد میزنه
نظرات شما عزیزان:
.................. 
ساعت11:57---20 خرداد 1391
از چشمم که بیفتی
دست و پای غرورت خواهد شکست
آن روز
درد شکستن را خواهی فهمید
................ 
ساعت18:40---9 خرداد 1391
دربهشت توان بدنی انسان درکامیابی از زنان به اندازه صد نفر می گردد. کتاب کنزالعمال، جلد14، ص 468
بهترین چیزهایی که مردم در دنیا و آخرت از آنها لذّت میبرند، لذت آمیزش و بهره برداری از زنان میباشد. (کتاب وسائل، جلد14، ص 468)
پیامبراکرم(ص): همانا بهشتیان به چیزی بیشتراز نکاح اشتها ندارند و لذت نمیبرند. (کتاب لثالی، ص 503)
حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن بخرامد و چون به نزد مؤمن می آید با پانصد سال ازسالهای دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان ، خستگی و ملال حاصل نمی گردد. هرمؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریّه صحبت میدارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی باخود خلوت می کند و بر کُرسیها تکیه زدهاند و بایکدیگر صحبت میدارند. (بحارالانوار،ج 8، ص 157، ح 98)
بیشتر نهر های بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان (مانند گیاه) میرویند. در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفید روی و سفید پوش نشستهاند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند. (بحارالانوار،ج۸،ص۱۹۶)
دوشیزگان با چنان صدایی می خوانند که خلایق تا کنون چنین صدایی را نشنیدهاند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی است این دوشیزگان به تسبیح (ذکر صفات الهی) تغنی میکنند. (بحارالانوارص۱۲۷)
هریک ازآن حوریان، هفتاد حلّه پوشیده اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حلّه معلوم است. از جماع با هر یک ازآن حوریان لذّت صد مرد را می یابد که هریک چهل سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشند و برایشان میسّر نشده باشد. (بحارالانوار،ج 8، ح 205)
پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتاد سال طول می کشد. مؤمن متحیّر می باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می کند از شدّت نور و صفا، روی خود را درآن مشاهده می نماید. پس دراین حال زن دیگری بر او مشرف میگردد که خوشروتر و خوشبویتر از اوّلی است. (بحارالانوار،ج 8، ح 205)
هیچ مؤمنی داخل بهشت نمی شود مگر آنکه خداوند غنیّ ، پانصد حوری به او عطا میفرماید که با هر حوری هفتاد غلام وهفتاد کنیز نیز میباشد که هریک مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون میباشند. (بحارالانوار،ج 8، ح 205
-------------------------------------------------------- ------------------------------------------------------------ ---------------------------------
هزاران هزار (به تعداد همان حوریان بهشتی) احسنت به این اعراب و ذهن سالم وبدون عقده شان دراین تحقیقات عالمانه وسودمند بحال بشریت.
صد البته فقط مردان آنهم از نوع موُمن مسلمان، بشر وآدمند ولاغیر..
آقایون عزیز، فرصت رو از دست ندید! تو این دنیا کارهای خوب بکنید و خصوصا به خانومهاتون
خیانت نکنید که برید بهشت و تو اونجا اونقدر خیانت کنید که خیانتدونتون پاره شه!
و شما خانومها هم که ول معطلید! نه اینجا چیزی گیرتون میاد نه اونجا! اگه هم خوب باشید اون دنیا حوری میشید
! فقط تصور بکنید که احمدی نژاد بره بهشت و مشتری شما بشه!
بدبختی اینه اون دنیا آدم امید هم نداره که بمیره راحت شه!
خلاصه اش خانوما تا فرصت دارد حالتونو بکنید که اون دنیا اذیت نشید!
قربان همگی . روزتون خیلی خوش...تعطیلات خوش بگذره
11 خرداد 1361 
ساعت17:45---6 خرداد 1391
تولدت مبارک باد تولدت مبارک باد تولدت مبارک باد
علی جان
برای تو که حکایت بی انتهای عشق هستی مینویسیم که دوستت داریم و 11 شاخه گل رز سرخ را در سبدی آکنده از صفا به همراه قلب مملو از عشق تقدیم تو میکنیم و 11 کبوتر سفید را در آسمان عاشقان رها میکنم تا همگی 11خردادماه زادروز سبزت را به تو تبریک گویند.
تولدت مبارک باد تولدت مبارک باد تولدت مبارک باد/جمعی از دوستان
مرد بارانی 
ساعت17:36---6 خرداد 1391
آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم
وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت
شعر های حاشیه ای نوشتم !!!!
تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم
حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم
بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم
دوستت دارم...
مهدی 
ساعت17:35---6 خرداد 1391
گــاهــی روح مــی شــوی و گــــاهــــی ســـــوهـــــان روح ؛
بـــا ایـــن هـــمـــه بـــازهـــم ، جـــزئـــی از خـــود مـــنـــی !
یاشار 
ساعت17:25---6 خرداد 1391
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
>گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
>گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود
>گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
>!! مراقب بعضی یک ها باشیم
>... در حالی که ناچیزند ، همه چیزند
>
ایلیا 
ساعت10:30---6 خرداد 1391
همه می پرسند:
- چیست در زمزمه مبهم آب ؟
- چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟
- چیست در بازی آن ابر سپید ¸
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال
"چیست که در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خــنده جام ؟
که تو چندین ساعت
مات ومبهوت به آن می نگری ؟ "
نه به ابرنه به آبنه به برگ٬
نه به این آبی آرام بلند ٬
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
من به این جمله نمی اندیشم !
به تو می اندیشم !
ای سراپا همه خوبی
تک وتنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جــا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را
تنــها تو بدان
تو بیـــــــــا
تو بمان با من تنها تو بمان !
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب !
من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند !
تو بمان با من٬تنها تو بمان !
در دل ساغر هستی تو بجوش !
من ٬همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !
علی 
ساعت10:28---6 خرداد 1391
تو کیستیکه من بی تو اینگونه بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته ، روی گردابم
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید
تو را کدام خدا ؟
تو از کدام جهانی؟
تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف
تو در کدام چمن ،همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با من آن نگاه شیرین آه!
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه!
کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
که ذره ذره وجودم تو را که میبینند
به رقص می آیند ، سرود می خوانند
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر
تو را به هر چه تو گوئی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
همه وجود تو مهرست و جان من محروم
چراغ چشم توسبز است و راه من بسته است !
تنها 
ساعت10:23---6 خرداد 1391
تمام ناتمام من با تو تمام میشود
شاعر بینام و نشان صاحب نام میشود
تمام من به نام تو شعر دوباره میشود
بند سکوت کهنهام چهارپاره میشود
تمام نه، تمام نه که جام ناتمام لبریختهام
تمام نه، تمام نه که ناتمامی از تو آویختهام
تمام ناتمام من با تو تمام میشود
شاعر بینام و نشان صاحب نام میشود
در این حریر خانگی روی ترانه شستهام
تمام خون من شبی پراز ستاره میشود
از تو بر این ترانهها نور ستاره میچکد
براین بلند بیصدا غزل دوباره میچکد
................ 
ساعت10:10---6 خرداد 1391
یاد اهنگی از دلکش افتاد تقدیم به .........کجا سفر رفتی؟ که بی خبر رفتی؟
اشکم را چرا ندیدی؟ از من دل چرا بریدی؟
دست از من چرا کشیدی؟ که پیش چشمم ره دگر رفتی؟
بیا به بالینم که جان مسکینم تاب غم دگر ندارد جز بر تو نظر ندارد
جان بی تو ثمر ندارد مگر چه کردم که بی خبر رفتی
چه قصه ها که از وفا گفتی با من
تو بی محبتی کنون جانا یا من؟!
تو چون آن شرر به خدا خبر ز خدا نداری
رود آتش سر آن سرا که تو پا گذاری
سوز دلم را تو ندانی آتش جانم ننشانی
با غمت در آمیزم از بلا نپرهیزم
پیش از آن برم بنشین کز میانه برخیزم
رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که خریدار تو باشم
دل به تو بستم به امیدت بنشستم که سزاوار تو باشم
چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد
به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد
رفتی و صبر و قرار مرا بردی
طاقت این دل زار مرا بردی
با غمت در آمیزم از بلا نپرهیزم
پیش از آن برم بنشین کز میانه برخیزم
رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که خریدار تو باشم
دل به تو بستم به امیدت بنشستم که سزاوار تو باشم
چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد
به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد
رفتی و صبر و قرار مرا بردی
طاقت این دل زار مرا بردی
کجا سفر رفتی؟ که بی خبر رفتی؟
اشکم را چرا ندیدی؟ از من دل چرا بریدی؟
دست از من چرا کشیدی؟ که پیش چشمم ره دگر رفتی؟
در بر تو گریه کنان امدم و برو برو گفتی و رفتی
مرا کشتی رفتی
ایام گذشت اما دوستی من وتو هنوز قوام اولیه خود را دارد
|